الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

383

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

امن و عيش به سر مىبرند و هيچ روزى از زندگانى خوف ما را به امن مبدّل نكرد . « 1 » 959 - در طلب علم و دانش يا طالب العلم هيهنا و هنا * و معدن العلم بين جنبيكا فقم إذا قام كلّ مجتهد * و ادع إلى أن يقول لبيكا ( ناشناس ) * * * اى طالب علم در اين سو و آن سو ! معدن علم بين دو دندهء توست ، برخيز ! هرگاه كه جويندگان علم برمىخيزند ! و او را صدا بزن تا بگويد : لبّيك . 960 - قصّهء عاشقى لم انسه لما بدأ متمايلا * يهتز من لين الصبا و يقول ماذا لقيت من الهوى فاجبته * في قصتى طول و أنت ملول ( ناشناس ) * * * او را فراموش نمىكنم چون عشوه‌گرى مىكرد و از نسيم صبا مىخراميد و مىپرسيد : از عشق چه‌ها كشيدى ؟ من او را پاسخ دادم ، داستان من طولانى است و تو را خسته خواهد كرد . 961 - در باب تواضع حضرت حق جلّ و علا به « عزير نبى عليه السّلام » وحى نازل فرمود : اگر بر تو نيكو نباشد كه تو را در دهان ژاژگويان قرار دهم ، تو را در پيشگاه خود از جمله متواضعان قلمداد مىكنم . 962 - بىنيازى غذاى پرستو ، همين مو است و از خوراكى آدميان نمىخورد . شاعرى در تصديق اين معنى چنين سروده : كن زاهدا فيما حوته يد الورى * تضحى إلى كلّ الأنام حبيبا

--> ( 1 ) . چه بسا ستيزه‌جويى علويان با حكّام ظلم و جور ، اين حقيقت دردناك را تصديق مىكند . ( م )